مجموعة مؤلفين
187
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
حكمران ، مرقوم فرموده بودند ارسال ، نزد ايشان داشتم . ديشب از شكار آمده ، امروز هم به شكار مىرفتند . ميرزا حسينعلى خان ، منشى ايشان بنده را فوراً شناخته ، به اصرار خواسته بود به عيادت من بيايد و قرار را به عصر گذارده بودند . ناصر خسرو علوى عليه الرحمه [ مى فرمايد ] : چون درختانِ ببارند به ديدار و ليكن * چون بكردار رسد يكسره بيدند و چنارند « 1 » امروز ، آخر شهر رجب است و فردا ، بناى حركت از كرمانشاهان است . چون لفظ آخر رجب بهقلم رفت ، به خاطر آمد ، گفته شاعر « 2 » كه در تاريخ فوت شيخ حسن نام از ادانى سلاطين آلچوپان گفته ، طرداً للباب قلمى مىگردد : زهجرت نبوى سال هفصد و چل و چار * در آخر رجب افتاد اتفاق حسن زنى چگونه زنى رشك خيرات حسان * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن گرفت محكم و مىداشت تا برفت و بمرد « 3 » * زهى خجسته زنى خصيه « 4 » دار مرد افكن [ سرماى ماهىدشت و گرانى در خسروآباد ] ( روز شنبه غره شهر شعبان المعظم ) : امروز ، منزل ماهىدشت ، پنج فرسخى است . دشتى [ به ] گرما معروف است و گاهى مخوف [ 12 ] اما به فضل الهى ، به امن امان رسيديم و در خانهء طويلهء جعفر نام به آرامى خزيديم . كو حالتى ، كه از وضع وحالات اينجا بنگارم و مجالى ، كه مجارى حالات را كما هو حقها به قلم آرم . صبح كه از طويله خانه بيرون آمدم ، زمين و كوه را ديدم يخ بسته و سنگ مصنوعى سرما بر جاى گلها بى اندازه نشسته بود . از مأكول ، جز نان كه در هنگام سحر ، فرياد فروشنده تقريع اسماع سرد گرسنه مىكرد ، چيزى نيافتم . ( روز يكشنبه 2 ) : يك ساعت از طلوع رفته ، بار برگرفتند و به عزم خسروآباد « 5 » چهار فرسنگى رفتند . در اين دومنزل ، گل ولاى ، زحمت عابرين ، خاصه راجلين ، بسيار مىداد . كجاوه كه بهراستى
--> ( 1 ) . ناصر خسرو ، ص 198 . ( 2 ) . شعر مذكور از سلمان ساوجى است . ر . ك . ديوان شعر ، ص 456 ، قطعه 140 ( 3 ) . در ديوان چنين آمده : بمرد و برست . ( 4 ) . ديوان : خايه . ( 5 ) . روستايى از توابع بخش مركزى شهرستان دالاهو واقع در 15 هزارگزى جنوب خاور كرند به اسلام آباد ، تپه ماهور ، سردسير . آب آن از قنات و محصول غلات ديم ولبنيات . و شغل اهالى زراعت و گله دارى است . دهخدا ، ذيل واژه .